سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
از جانبازی تا شهادت
درباره ما
منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز : 3
  • بازدید دیروز : 38
  • کل بازدید : 19735
  • تعداد کل یاد داشت ها : 17
  • آخرین بازدید : 93/6/28    ساعت : 6:24 ص
جستجو

وصیت شهدا
وصیت شهدا
آرشیو مطالب
کاربردی

شعری از سمیه هدی تندگویان

انتظار کوچه هایی سبز را در شبی تاریک و تنها می‌کشم
عکس شور و شوق صدها موج را در دل خاموش دریا می‌کشم
چشم هایم مانده بر راهت پدر،درکدامین فصل تو خواهی رسید
خوب می‌دانم که فریاد مرا در گلوی خسته‌ام خواهی شنید
می‌نشینم با خیالت روزها، کوله بار آرزوها در برم
نوریادت،مونس شب های من،دست های مهربانت بر سرم
گفته بودی بازمی‌گردی زراه، برنگشتی یاس ها افسرده‌اند
شاخه های سبزپوش منتظر،درکویربی کسی ها مرده‌اند
چشم هایم باز شد برزندگی،التهاب شاخه شب بوهای من
درگذرگاه مسافرهای نور،بردلم فریاد و لب ها بی سخن
درمسیر روزهای خسته‌ام،خنده های مهربان جاری نبود
خواب برچشمم نمی‌آمد ولی،پلک ها را تاب بیداری نبود
خانه خالی از صدای پای تو، کوچه ها هم رنگ با پاییز بود
ماه یک شب آسمان را ترک گفت، بغض سنگین درگلویم جا گرفت
از نگاهم غربت شب های تارانتظار صبح فردا را گرفت
فکر می‌کردم اسیر غربتی، باز خواهی گشت روزی ازسفر
روزی از این روزهای بی کسی، بر دل بی تاب من آمد خبر :
«لحظه های هستی‌ات پایان گرفت، دیگر این جا برنمی‌گردد پدر
او هم اکنون در بهشت آرزوست، زیرسقف آسمانی بازتر»
سوز سردی برتن گل ها وزید،غنچه های نسترن را باد برد
مادرگیتی به آیین سپهر،کودک بی تاب را از یادبرد
دست های مادرم لرزید باز،بازدرکنج نگاهش غم نشست
خاطر رنجیده‌ام چون آیینه،زین همه تصویر بی رنگی شکست
کاش یک شب خواب می‌دیدم تو را،درکنار خانه مان درپشت در
کودک خود را نوازش می‌کنی، من تو را با مهر می‌خوانم: پدر!
دور ازاندوه تلخ لاله ها، یک شب از کنج خیالم کن گذر
تکیه گاه استوار زندگی! برغروب بی صدایم کن نظر




مطلب بعدی : شقایق های آتش گرفته       


پیامهای عمومی ارسال شده

+ علی خلیلی جانباز ناهی از منکر دعوت حق را لبیک گفت



+ در لشکر 27 محمد رسول الله برادری بود که عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد؛ وقتی شهید شد بچه ها تصمیم گرفتند به تلافی آن همه محبت پیشانی او را غرق بوسه کنند، پارچه را که کنار زدند جنازه بی سر او دل همه شان را آتش زد.....



+ خدایا من به جبهه نبرد حق علیه باطل آمد ه ام تا جان خود را بفروشم. امیدوارم خریدار جان من تو باشی، نه کس دگر. سردار شهید حسن شفیع زاده



+ برمشامم می رسدعطر شهیدان بسیج مرغ دل پرمی زند سوی گلستان بسیج یاحسین بن علی، ای سرور آزادگان روز محشر کن شفاعت از جوانان بسیج *هفته بسیج گرامی باد*



+ متهمانی که مجرم نبودند!



+ اعدام کودک شیعه عراقی پس از کشتار اعضای خانواده‌اش در سوریه

+ شرایط عبور از سیم خادار



+ آمبولانس ابداعی در جبهه



+ نگاه شهیدان به انتخاب شماست ...



+ مثل شهدا گناه کنیم !


[+]